جمعه هفتم تیر ۱۳۹۲ - 15:12 - سخن ور -
شعر جدید یـــــــــــــاس ! ! !
از چی بگم برات ؟
انتظار داری چه چیزی از جیب من در آد ؟
جز یه کاغذ سفید پاره ؟
خب آره رفیق تقلب توشه ولی باخودکار سفید !
... تو هم مثل منی کم درد نداری ،
درد اصلیت اینه که علاقه ای به درسم نداری .
من کسی نیستم با این امتحانا دردم بگیره
ولی این نمره ها رو کی میخواد گردن بگیره
از چي بگــــم برات ؟ شايد قصه دوس داري / قصهء امتحان تو دانشــگاهِ
روستايي
اگه قصه تلخه ، مثه چايي
تو استکانِ / بد ترين جاي دنيا ، سالنِ امتحانِ
که نشستند مثه بُــز و هي
ميگن کاشکي / يه مراقبِ خوب جاي اين لجن داشتيم
یارو برگـشــت ، از
بغلي جوابِ گرفت / يهو مراقب پريد روش تقلبو گرفت
اون مراقـبِ بد ، با داد
و فرياد گفــت / زود برو بيرون ، ولـي دَرَم قفل بود …
بدبخــــت شدم ، تقلبُ گرفت ازم ايـــــزد / اي کاش جاي گرفتنش، يکم
منو ميزد
اون دانشجو مُـــرد ، در
راه کلاسـي که / مراقبـش دل نداره ، مثـه پلاسـتيکه
اصَـن سيـنگل ميخواد،
دفتـرو کتابُ ببـنده / ديگه درس نميخونه، ميگه مدرک کيـلو چنده
از چي بگـــــــــم؟
استادي که خيلي خوشگله / يا جوابِ ســؤالي که خيلي مشگله؟
يا اون مراقـب که تقـلـبُ
هي کِــــــش بده / دم ميخواد با خوار مادرش وفقش بده
هي گفت جاتُ عــوض کنُ من
حوصله کــردم / تـــو سالن امتحانات يه مُدلِ برده ام
يـهـو
ديـدي برگـهء امتــحانُ ذره ذره کــردمُ / کارِ خودمــو خودشــو يه سَــــره کردم